خرید بک لینک
يه روز برگشت بهم گفت ، مينا آدمهاي ما ، آدمهاي بدي نيستن .اين حرفش همه جامو سوزوند ، درجه سوزوندن قلبم به خاطر اين حرفش ، صد برابر لذت دوست داشتم هايي بود كه ميگفت .چند ماه پيش گفت اين جمله رو ، اما يادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 21:26

امروز صبح مدرسه نرفتم ، از خواب كه بيدار شدم يه دلشوره اي داشتم ، به مامان زنگ زدم جواب نداد ، به برادرم زنگ زدم جواب نداد ، دلشوره ام بيشتر شد ، گفتم اينها نكنه رفتن بيمارستان ، مامان كرونا گرفته ، جواب نميدن ، توي همين فكرها بودم كه برادرم پيغام داد ، كار داري؟ گفتم ميخواستم حالتون رو بپرسم ، نوشت مامان رامين مرد، من تا بيام كلمه رامين رو از توش پيدا كنم قلبم وايساد . اما بعدش هم كه پيدا كردم بازهم كلي ناراحت شدم ، خدا بيامرزتش. فقط ٦ نفر رفتن خاك كردنش، اجازه هيچ كاري هم ندادن بهشون .

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 21:26

من دوست داشتم تو را ،همانگونه كه خودم را ! كجا راه را غلط رفتم ؟! كجاي راه بيراه حرف زدم ؟! كجاي راه سهل انگاري كردم ؟! كجاي راه از حركت بايد مي ايستادم تا نفس تازه كنم ؟! كجاي راه تند رفتم ؟! كجاي رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 12:42

آنچه را عاشقانه دوست می داری بیاب و بگذار تو را بکشد
بگذار غرقت کند..
در آن چه که هستی

بگذار بر شانه هایت بچسبد
سنگینت کند
تو را به سمت پوچی ببرد
بگذار تو را بکشد و تمامت را ببلعد
زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت
دیر یا زود
اما چه بهتر ، آنچه دوستش میداری
بکشدت ...

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 12:42

منم جلوي خوشحالى خودم رو نتونستم بگيرم.....

بهت گفتم....

قوربونش برم من !!!

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 12:42

تو،
نه دوری تا انتظارت کشم
و نه نزدیکی، تا دیدارت كنم
و نه از آن منی،
تا قلبام آرام گیرد
و نه من، محروم از توام
تا فراموشات کنم
تو در میانهی همه چیزی..

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 12:42

هنوز نتونستم فكرهامو و برنامه هام رو بدونم كه چي كار كنم ، هنوز به مرحله تعادل نرسيدم، هنوز خوشحالي در من فروكش نكرده كه بدونم چي كار ميخوام بكنم

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 12:42

الان عكس هاشون رو دوباره نشستم ديدم ، دوباره حالم بد شد ، دوباره ترديد كردم كه اصلا برم ببينمش يا نه ؟! دوباره يه عالمه سوال ، اون كه مال من نيست ، سهم من نيست ، نخواست كه بشه ، پس چرا الان بايد بي تاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 12:42

ديشب نخوابيدم ، مثل كتلت اينور و اونور شدم ، منتظر پيغام از طرف مهدي هم بودم، فكر و خيال ، خواب رو ازم گرفته بود. رفتن يا نرفتن، مساله اين است .واقعا نميدونم چي كار كنم ، از كرونا گرفتن نميترسم ، از اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 12:42

داره زندگي جديدم شروع ميشه

يه عالمه حس باهم قاطي شده

ترس، هيجان ، جذابيت، نتونستن،

بريم ببينيم چي ميشه !

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:47

ميرم ليست فيلمهاي سينمايي كه از سال ٩٤ تا ٩٧ اكران شده رو نيگا ميكنم. ميخوام بدونم كدومش رو باهم رفتيم توي سينما و ديديم.تو به عشق خوردن چس فيل و من به عشق همنشيني كنار تو . ميخوام پيدا كنم فيلم ها روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:47

دوباره تنهايي ، دوباره ماتم

دوباره غم، دوباره اشك

و دوباره تو !!!

تويي كه هروقت او رفت ، تو نرفتي

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:47

اگه تهران بودم ،

نه برف برام مهم بود ،

نه گروني بنزين

و نه قطعي اينترنت

تنها دغدغه من آغوش تو بود

كه هم گرما داشت ،

هم سوخت روح و جسمم بود

و هم كل دنيام .

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:47

اينترنت ايران قطعه، بعد از چند روز تونستم با مامان حرف بزنم، گفت داريم ميريم تهران، حاج آقا فوت كرده ، باورم نميشد ، اصلا دوست نداشتم اين جمله رو ميشنيدم ، اصلا دوست نداشتم باور كنم اون حاج آقايي كه مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:47

نميدونم اينهايي كه قراره اينجا بنويسم رو تو هم قراره بخوني يا نه . شايد واسم خيلي هم مهم نباشه كه بخوني يا نخوني. فقط خوندنش و عكس العمل نشون ندادن مثل كسي ميمونه كه قايمكي بياد از پنجره خونت ، توي خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا خلیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:47

صفحه بندی